+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

روزي به او صليبي دادم گفت:
اين چيست؟
؟
؟
منکه عاشق تو نيستم!!
گفتم: مگر نه اينکه بر سر قبر ها صليبي مي گذارند ؟؟!!
پس اين صليب را بر روي قلبت بگذار .
زيرا قلب تو قبر من است. 
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 1:7 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

هــــــــــــر لعنت یـــا که نفریـــــــــن
من تو را هر چه که باشـی یا نباشـی
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|

هزار جهد بکردم که یاد من باش قرار بخش دل بی قرار من باش
در آن زمان که بتان دست عاشقان گیرند گرت ز دست برآید، نگار من باشی
سه بوسه کز دولبت کرده وظیــفه من اگر ادا نکنی قرض دار من باشی
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط یه بچه باحال به نام "محمد"
|